با توام تا همیشه

دوست داشتن ک دلیل نمیخواهد 

جان دلم !

یاد بگیر 

برای رسیدن های بی دلیل 

کافی ست 

غرور را لگد کنی 

و لبخند بزنی به روزهایی ک 

اراستگی خیالت 

در جستجوی عشق 

دیوارها را فرو میریزد 

بانوی لحظات گمشده توام

خدا را چ دیده ای 

شاید لابلای همین فصل ها 

ک شبهای زمستانی مرا 

به اسفند پیوند میزند 

در عبور از بهمنی منجمد 

دستهای گرم تو 

تسلی بخش خاطر من شد 

بگذار روزگار هر جور 

ک میخواهد 

دیوار فاصله را بلند و بلندتر بچیند 

من از پشت همین فاصله ها 

از پشت همین دیوار قطور 

از ورای رسم تلخ دنیا 

ترا بیشتر از پیش عاشقم 

برایت دعا میکنم 

ای بهترین بهترین هایم 

دعا میکنم 

ک روزگارت خوب و شیرین باشد 

به شیرینی عسل 

روزگارت خوب و شیرین باشد 

مثل تمامی دوستت دارم هایی 

ک بر این صفحه خاموش 

سروده میشود 

تا قاصدکان پیام عشق را 

به احوالت برسانند 

برایت دعا میکنم 

ک خوشبختی سهم دنیایت باشد 

برای من نیز 

میگذرد روزگاری ک 

این نیز بگذرد 


حال امروزت چطورست؟!

هوای دل من ابری ست 

کمی بارانی 

این هوا ترا کم دارد 

دلم میخواهد فکر کنم 

تو اینجایی

کنار همین کلمه ها 

کنار دل شکسته من 

و من در وصف تو بنویسم 

و تو همچنان بخوانی مرا 

و دردهای مرا 

بگذار فکر کنم 

عشق همین ست 

همین ک من بنویسم و تو بخوانی 

و با هم پرواز کنیم 

فرای اندیشه ت 

فرای قلب نازنینت 

ک روزی جایگاه کسی بود 

بنام من !

خدایا 

به کدامین گناه 

پاره پاره های دلم را 

به چوب حراج زده ای 

ویرانه ای از من باقی ست 

بر دستان نجیبت 

تکیه زده م به دیواری 

ک عکس ترا 

به یادم میاورد 

و خاطراتت 

ک اویزان به دیوار حسرت 

چشمانم را میلرزاند 

تمام تنم شعر میشود 

تا در بی وزنی خیال تو 

وجودم را برقصاند 

تو دور میشوی 

تا من در نی لبکی چوبین 

همچنان رویایت را 

بنوازم 

هر لحظه 

با زیباترین واژه ها 

ترا به تصویر میکشم  

انقدر ترو سروده م 

ک دستانم بوی ترا میدهند